قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

158

تاريخ نگارستان ( فارسى )

به نجيب الدين منشى كه انورى قصيده‌ايكه اين مطلع از آنست در مدح وى گفته بيت : اى بر سر كتاب ترا منصب شاهى * منشى فلك داده بدين قول گواهى در وقت مناسب بر وجه مرغوب عرض كرد كه وطواط مرغكى كوچكست او را استعداد هفت پاره كردن نيست اگر حكم همايون باشد او را دوپاره كنند سلطانرا از آن سخن خوش آمده رشيد را بوى بخشيد نظم : بسخن زنگها زدوده شود * بسخن بندها گشوده شود بس گره كافتد از زمانه به كار * كه نمايد گشادنش دشوار ناگه از شيوهء سخن‌رانى * نهد آن كار رو به آسانى حكمت : نيكو گوى تا غنيمت يا بى . خاموش باش تا بسلامت باشى . رباعى : گرچه مرغوب‌تر ز خوش‌گوئى * سببى در حصول نعمت نيست هست خاموش سالم از آفات * نعمتى بهتر از سلامت نيست [ 298 - دستور قتل حجاج پيروان عبد الرحمان را ] 298 تمثيل گويند كه چون حجاج بقتل اتباع عبد الرحمان بن محمد اشعث كه بعد از انهزام او اسير شده بود حكم جزم نمود كه بقتل آرند نوبت كه بيكى از ايشان رسيد فرياد برآورد كه ايها الامير اگر مادر اقدام بر عصيان بدكرداريم تو نيز در آنكه در عفو بسته‌اى چندان نيكوكار نيستى حجاج از اين سخن متأثر شده از بقاياى ايشان دست بازداشت . [ 299 - باربد ، مطرب و غلام . ] 299 ايضا آورده‌اند كه باربد مطرب خسرو پرويز را غلامى بود كه در فن الحان سرآمد اهل زمان شده بنغمات شورانگيز در شنوندگان رستخيز افكندى و خسرو را از وى سرورى دست دادى باربد را بر وى حسد آمده او را بكشت چون خسرو دانست برآشفته گفت اى بدبخت سرور من نصفى از نغمات سحرآميز تست و نصفى از تقريرات طرب‌انگيز وى و بجزاى آنكه نصفى را تباه ساختى ترا بكشم و دردم بقتلش فرمانداد باربد سراسيمه شده گفت ايخداوند خيانت من چندان نيست كه خيانت تو چه من از روى جهالت عيش ترا تنصيف كردم و تو از روى دانائى تنقيص خود را تضعيف ميفرمائى بيت : نصف از عمر خويش گم كردم * بر خود و عمر خود ستم كردم خسرو را اين سخن سنجيده و پسنديده آمده از سر خون او درگذشت . [ 300 - تركمانان غزمو در ايام سلطان سنجر ] 300 من النوادر در ايام سلطان سنجر چهل هزار خانه از تراكمه غزمو در نواحى بقلان و قندز خيام اقامت نصب كرده و هرساله موازى بيست و چهار هزار گوسفند بمحصلى خوانسالار بمطبخ سلطان ميرسانيدند نوبتى ملازم